پند اينترنيتي

ارسال شده توسط kabirahmad در 17 دسامبر 2008

هموطن! در جيب سازي، سارق جرار باش

مختلس گر نيستي، با مختلس همكار باش

پول بيت المال مردم را بخور مثل قروت

با همه موشان ناطق، يار و در يك غار باش

بگذر از شرم و حيا در محضر خلق خدا

جيفه ي مردار را گر يافتي، كفتار باش

رشوه خواري در مناصب، كار هر نامرد نيست

مرد شو، جرار شو، بيدار شو، چوتار باش

هر مقام زير امرت را به سر قفلي بده

همچو يابو، زير بار دالر و كلدار باش

گر مواجه مي شدي با فيل، پايش را بليس

در قبال ميش و بز، حشتي تر از سوسمار باش

طعن و لعني گر نثارت كرد ارباب قلم

نشنوي، در كرگري، همچون در و ديوار باش

در حضر يا در سفر، نكتايي و پطلون نپوش

دايماً با جيلك و پيراهن و ايزار باش

تا شود دنيا و عقباي شما شير و شكر

(روز ها غرق گنه، شب گرم استغفار باش)

جنجال كشور بي نفت

ارسال شده توسط kabirahmad در 11 دسامبر 2008
وصله پينه بر غزل خواجه حافظ


چند سال شد كه نامده موشك به بام ما
“مطرب بگو كه كار جهان شد به كام ما”


در پياله، عكس دالر و كلدار ديده ايم
“اي بي خبر ز لذت شرب مدام ما!”


سه دهه شد كه پيك عدالت نيامده
“ثبت است بر جريدة عالم دوام ما”


اي موبايل كه نامه به مسكال مي بري!
“زنهار عرضه ده به “اوباما” پيام ما”


برگو كه نام كشور ما را چه مي بري؟
“خود آيد آنكه ياد نياري ز نام ما”


“مك كين” ز صحنه رفت، تو شاه جهان شدي
“زانرو سپرده اند به مستي زمام ما”


سر قلعه يي! تو معدن نفتي نشان بده
“باشد كه مرغ وصل كند قصد دام ما”

مشوره الرشد المشاورين

ارسال شده توسط kabirahmad در 11 دسامبر 2008

گفت ( کرزی) به ارسلا: لالا!

خصم را در اُتاق باید زد


گفت: خصم توجبهة ملی است؟

گفت: آری، چماق باید زد


گفت: چوب و چماق ممکن نیست

همه را طاق طاق باید زد


هرچه عاجل به لانة زنبور

پودر انشقاق باید زد


تا بپاشد وفاق شان از هم

با سلاح نفاق باید زد


در سیاست روا بود تفتین

رُقبا را قفاق باید زد


تا که دیگ بخار ما نکفد

آب یخ در اُجاق باید زد


گه ز یک قوم و گه ز قوم دگر

چیده، با اشتیاق باید زد


با تفنگ دهنپُر قومی

تیر بی انفلاق باید زد


به علمدار وحدت ملی

تهمت افتراق باید زد


( دوستم) را اگر نساخت مطیع

(جمعه گل) را شلاق باید زد


قصة ( اکبر) و (ملک) مُفت است

هر دو را پشت و ساق باید زد


تا بترسند گرگ و شیر و پلنگ

مثل سگ واق واق باید زد


زن غیرت که نیست تابع ما

با سه سنگ طلاق باید زد


جبهه گر بشکند به این ترفند

از خوشی اشپلاق باید زد


بعد از آن پیش ما فاروق (وردک)
همچو شادی ملاق باید زد

مخاطبه

ارسال شده توسط kabirahmad در 11 دسامبر 2008

گفت فرزند وزيري به پدر:

موترم از دگران بهتر نيست

شيشه هايش همه مخدوش و سيه

در جهان بهتر از اين موتر نيست؟

گويي او حامل تابوت بود

شيك و دلخواه يگان دلبر نيست

به كدام سر بروم فيشنتون؟

موترم لعبت خوش منظر نيست

از چه همواره محافظ دارم؟

اين وزير زاده كه يغماگر نيست

پدرش گفت: ببين جان پدر!

كم بزن جيغ كه گوشم كر نيست

اينچنين تخت روان در جاپان

اينقدر پايكش هر نرخر نيست

موتر شيك تو، ضد مرمي است

هر كسي چون تو بلند اختر نيست

ماه يكبار برو فيشنتون

زانكه اين صحنه هنر پرور نيست

نه كه درگير تروريست افتي

كه بر اوضاع مرا باور نيست

آنكه هر روز رود فيشنتون

در جوال پدرش دالر نيست

تو چه تشويش فراغت داري؟

خاطرم مثل خودت مضطر نيست

در چنين قلزم ساحل نشناس

چو نهنگم اگر شهپر نيست

زوركراسي است و ما زوركرات

هيچ كمزور وطن سرور نيست

بگذر از غصه ي دختر بازي

در وطن دختر خنياگر نيست

دختر خوشگل و مو خرمايي

در چنين بستر خاكستر نيست

از اروپا به تو زن خواهم داد

اينطرف لايق تو دختر نيست

گر محافظ به تو بگماشته ام

همه الطاف پدر، كيفر نيست

بهر تفريح بزن ( ويديو گيم)

قصر ما گرچه ملال آور نيست

پند اينترنيتي

ارسال شده توسط kabirahmad در 11 دسامبر 2008

هموطن! در جيب سازي، سارق جرار باش

مختلف گر نيستي، با مختلس همكار باش

پول بيت المال مردم را بخور مثل قروت

با همه موشان ناطق، يار و در يك غار باش

بگذر از شرم و حيا در محضر خلق خدا

جيفه ي مردار را گر يافتي، كفتار باش

رشوه خواري در مناصب، كار هر نامرد نيست

مرد شو، جرار شو، بيدار شو، چوتار باش

هر مقام زير امرت را به سر قفلي بده

همچو يابو، زير بار دالر و كلدار باش

گر مواجه مي شدي با فيل، پايش را بليس

در قبال ميش و بز، حشتي تر از سوسمار باش

طعن و لعني گر نثارت كرد ارباب قلم

نشنوي، در كرگري، همچون در و ديوار باش

در حضر يا در سفر، نكتايي و پطلون نپوش

دايماً با جيلك و پيراهن و ايزار باش

تا شود دنيا د عقباي شما شير و شكر

(روز ها غرق گنه، شب گرم استغفار باش)

خر تا خر است

ارسال شده توسط kabirahmad در 11 دسامبر 2008

خالقا از پای می افتم، مرا موتر بده!

گر کروزین نیست ممکن، بنز خوش منظر بده

گر نداری موتر ضد گلوله بهر من

موتر فرسوده ای از چار پا پنچر بده

گر ندیدی لایق تخت سلیمانی مرا

خیر باشد، بر من بی پایکش، یک خر بده

از قبول هر خبر بد ذات معذورم بدار

یک خر از نسل خر عیسای پیغمبر بده

خر شدم، رشوت نخوردم در مقام دولتی

چون دوپا دارم، برایم یک خر دیگر بده

گر چه خر کاری به ذات خود بود دریای علم

یک خر کم عرعر خوشخوی و فرمانبر بده

مثل ارباب سیاست، خر دوانی می کنم

پس مرا هم قوتی برتر ز درمندر بده

تا شعار عصر کمپیوتر بود خر پروری

بنده را سهمی ز خوان عصر خر پرور بده

کر خر پر طاقت و فربه نباشد لایقم

از خر زنگی گذشتم، یک خر لاغر بده

تا خر اهل سیاست می خورد تخم و عسل

بر خر فرمانبر من، رشقه و شبدر بده

گر رضایت بود تا من هم بگردم خرسوار

یک خر لاغر بده اما، ز جنس نر بده

سلام

ارسال شده توسط kabirahmad در 6 دسامبر 2008

به همه دوستانی که مرا با اسم قند و قروت در بلاگفا می شناسند سلام می رسانم

به زودی وبلاگم را آماده ی خواندن تان خواهم کرد

فقط چند روز محدود منتظر باشید