آوخ معطر
افغانستان 4 فوریه 2009مخمس بر چكامه ی حاجی اسماعیل “گوزك”
از امر گاه، امرها از حد فزون می آیدا
در قبالش صد بلا بی چند و چون می آیدا
كاخ و مینار كلوخی، سرنگون می آیدا
از هیاهوی ملل، بوی جنون می آیدا
وز تكاپوی دول، اوضاع خون می آیدا
كشور ما شد گوانتاناموی زحمتكشان
قصر ظالم مرمرین و قبر عاجز بی نشان
چشم خاین مست دالر، چشم صادق خونفشان
از فشار دزد و از بی رحمی گردنكشان
اشك چشم بی نوایان، لاله گون می آیدا
تا میان خاین و قاضی قرار است و مدار
هیچ خاین را ندیده كس به پای چوب دار
مغز ثروت چور گشت و ماند بر مردم جدار
از قساوتها كه در گوش دل علاقه دار
نالة عارض چو ساز ارغنون می آیدا
شیر خركی خورده مردم یا ندارد چشم و گوش؟
بوده این مردم همیشه سخت كوش و دیر جوش
تا قیامت در بر خاین نمی ماند خموش
اینقدر سعیی كه ما در معصیت كردیم دوش
آفتاب از جانب مغرب برون می آیدا
“سرقلعه یی” گفته طنز تلخ در باب ستم
نیست چون مرغابی و ماهی تالاب ستم
لالة دشتی نمی روید به مرnاب ستم
نیستم “گوزك” ولی از دست ارباب ستم
بسكه بر سر می خورم، آوخ ز ..ن می آیدا