2009 آوریل | قند و قروت

ترس، برادر مرگ است

ارسال شده توسط kabirahmad در 4 آوریل 2009

نمی گویم که از گرگان آدمخوار می ترسم

ز گرگان شاکرم تا از شبان بسیار می ترسم

ز خس دزدان و مرغ دزدان عاجز نیستم شاکی

ز خر دزدان تنخا خوار و رنجر سوار می ترسم

نمی ترسم از افراد گروگانگیر و بی غیرت

ولی از مافیای حاصل کوکنار می ترسم

کجا ترسیده ام از سوسمار و کژدم و اژدر؟

ز مار آستین و نیفه ی شلوار می ترسم

نمی ترسم ز مامورین مفلوک و یخن کنده

مگر از سوپر اسکیل خور انجو دار می ترسم

من از اشخاص دیسانتی که اندر آخور قدرت

چو کاه و جو کند اسعار را نشخوار، می ترسم

خدا ناکرده گر قانون جنگل هم شود نافذ

در آن صورت من از روباه استکبار می ترسم

ز هر تیمی که با آرأ مردم می شود حاکم

ولی بر میز قدرت می کند ادرار، می ترسم

به تصویر حقایق، تاپه ی تکفیر می کوبند

ز موشان دوپای هر در و دیوار می ترسم

اماله و حلاله

ارسال شده توسط kabirahmad در 4 آوریل 2009

شکستم چون کلوخی زیر ماله

ز سوز دل کشیدم آه و ناله

به نرخر گفته ام از ترس: کاکا

بگفتم ماچه خر را نیز: خاله

اگر مفصد بنوشد آب میوه

نصیب متقی باشد، تفاله

به مینای اراذل، شیر گنجشک

مرا خون جگر اندر پیاله

خیانت، ریخت از غربال دولت

صداقت، بند شد همچون نخاله

ادب گستر عزب اما تفنگ شوی

گرفته چار خانم در حباله

پشک شویان معادن را گرفتند

به تزویر و به فرمان و قباله

ز خیرات سر ژاندارم عالم

شود گارسون، قارون فی العجاله

ز قبضیت نمی گردند اسهال

نکرده تا عدالت خانه اماله

به یابویی که در روز نخستین

همی شد آخور قدرت حواله

شنیدم گفت در دهلیز تحلیف:

صداقت می نمایم لا محاله

نخود هم خورد بیش از حد جیره

ز کاه و رشقه و جو، یک نواله

کر از تحلیف خود کردم تخلف

طلاق باشد زنم، بی بی غزاله

کنون تحلیف او گردیده سمسای

حرامش شد حلال دیر ساله

چرا با خانمش باشد معاشر؟

شود این قضیه بر قاضی احاله

زن قبلی، به شوهر، بار ثانی

روانبود حباله بی حلاله

اراجیفی نوشتم انتقادی

بدادم طنز و هزلم را اطاله

هدف بود، اقتضای شعر ( حالت)

اگر نظم است یا کوته مقاله