نمی گویم که از گرگان آدمخوار می ترسم

ز گرگان شاکرم تا از شبان بسیار می ترسم

ز خس دزدان و مرغ دزدان عاجز نیستم شاکی

ز خر دزدان تنخا خوار و رنجر سوار می ترسم

نمی ترسم از افراد گروگانگیر و بی غیرت

ولی از مافیای حاصل کوکنار می ترسم

کجا ترسیده ام از سوسمار و کژدم و اژدر؟

ز مار آستین و نیفه ی شلوار می ترسم

نمی ترسم ز مامورین مفلوک و یخن کنده

مگر از سوپر اسکیل خور انجو دار می ترسم

من از اشخاص دیسانتی که اندر آخور قدرت

چو کاه و جو کند اسعار را نشخوار، می ترسم

خدا ناکرده گر قانون جنگل هم شود نافذ

در آن صورت من از روباه استکبار می ترسم

ز هر تیمی که با آرأ مردم می شود حاکم

ولی بر میز قدرت می کند ادرار، می ترسم

به تصویر حقایق، تاپه ی تکفیر می کوبند

ز موشان دوپای هر در و دیوار می ترسم