ترس، برادر مرگ است
طنز 4 آوریل 2009نمی گویم که از گرگان آدمخوار می ترسم
ز گرگان شاکرم تا از شبان بسیار می ترسم
ز خس دزدان و مرغ دزدان عاجز نیستم شاکی
ز خر دزدان تنخا خوار و رنجر سوار می ترسم
نمی ترسم از افراد گروگانگیر و بی غیرت
ولی از مافیای حاصل کوکنار می ترسم
کجا ترسیده ام از سوسمار و کژدم و اژدر؟
ز مار آستین و نیفه ی شلوار می ترسم
نمی ترسم ز مامورین مفلوک و یخن کنده
مگر از سوپر اسکیل خور انجو دار می ترسم
من از اشخاص دیسانتی که اندر آخور قدرت
چو کاه و جو کند اسعار را نشخوار، می ترسم
خدا ناکرده گر قانون جنگل هم شود نافذ
در آن صورت من از روباه استکبار می ترسم
ز هر تیمی که با آرأ مردم می شود حاکم
ولی بر میز قدرت می کند ادرار، می ترسم
به تصویر حقایق، تاپه ی تکفیر می کوبند
ز موشان دوپای هر در و دیوار می ترسم